حرفهــــــــایی که نگفتم
مینویسم از تمام غم هایم .. از تمام تنهاییم .. از تمام اشک هایم ..!!
من بودم ، تو و یک عالمه حرف
سلام سلامي به زيبايي روياهايي كه بهم ميبافم اميدوارم حال تك تك شما دوستانم خوب باشه ميدونم كه خيلي وقته كه به اين وبلاگ سر نميزنم و گرد و خاك دلم اونقدر شده كه حتي با يك دنيا خونه تكوني و نوشتن فكر نميكنم تموم بشه اين روزا كار دلم شده از غم نوشتن اين روزا كار تموم عاشقا شكستنه حرفاي قلب آدما نرفتن و نرفتنه هر كي ميبينم اين روزا داره ناله ميكنه اشكاش و از سر غم روي گونه هاش رها ميكنه نميدونم چي بگم اما دلم پر از غمه درد اين روزاي من .....
امروز فقط و فقط یک شعر مینویسم شاید بیان تمام حرفهایم باشد و شاید گویای یک لحظه اش و گوشه ی احساسم باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من !! از من بمن نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من باور نکن تنهاییت را تا یک دل و یک درد داری تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر میذاریم دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها من با توام هرجا که هستی حتی اگر باهم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز باهم در این عالم نباشیم این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه ی دل باور نکن تنهایی را من با توام منزل به منزل دوستت دارم همیشه نازنینم !
خیلی وقت بود نمیتونستم بنویسم ، یعنی حسش نبود یه جورایی حوصله اش رو نداشتم اصولا اگه آپی بود کپی پست بود ، ولی امروز دلم خواست یه شعر از خودم بنویسم ! ا بـــد جوری دلم گرفته ! بازم هوای گریه دارم
تو حجم بی کسی هام یه عالمه غصه دارم
بد جوری دلم گرفته واژه ها کمآ واسه من من که کلی غصه دارم همیشه سرم رو روی دوش بیکسی میذارم غربت و غصه و ماتم شده خلاصه ی دل من روزگار شده از خودت بپرسی چرا لجی با روزگارم بد جوری دلم گرفته ! این و شعرم داره میگه ؟ دیگه کم اورم امروز کاش بمیرم اونکه نیومد اونکه حتی وقتی هست بودنش کنار من نیست اونکه حتی تو دلش واسه من یه ذره جا نیست کاش میشد یه جای کوچیک اما ابدی داشته باشم میدونم خیلی زیاده یه جا واسه خوده خودم ! اما حیف این جوریا نیست ! روزگار دیگه تموم کن آقا تسلیم کم آوردم ! اخه چه جوری بگم من ؟ واسه اون میمیرم !؟ تا میگم واست میمیرم میخنده و میگه میدونم !! دلم از خودم گرفته ! دلم از تموم دنیا اخه هیچ جا توی دنیا حتی هیچ جا تو کتابا اینطوریش و ندیده بودم ای خدا من اون میخوام ! چه جوری بگم اسیرم ؟ موندم از کجا برم من ! تا کجایی که شاید یه ساعتی اون رو ببینم ! دیگه بسمه حسرت ! این دفعه ته خطم یا اینکه اون و میبینم یا واسش میمیرم ! شعر از پویــــــــــــا افشـــــــــــــــــــــــــــار
می خواهم پیش از تو بمیرم آیا آن که بعد می میرد آنرا که پیشتر مرده خواهد یافت ؟ پس برای اطمینان همیشه با تو بودن کاری می کنم می خواهم که بعد از مرگم مرا بسوزانند خاکسترم را در ظرفی بریزند بر طاقچه ی اتاق تو آن ظرف را از شیشه ای شفاف کن تا درونم را ببینی می بینی فداکاریم را ؟ از خاک شدن دست می کشم از گـُل شدن دست می کشم تا کنار تو باشم خاکستر می شوم تا با تو زندگی کنم آنگاه وقتی تو هم مُردی می توانی درون شیشه بیائی تا آنجا با هم زندگی کنیم خاکستر تو ، خاکستر من تا اینکه عروسی حواس پرت و شاید نوه ای بازیگوش بیرونمان بیاندازد اما دیگر چنان درهم شده ایم که حتی اگر ذره ای از ما بردارند اتم به اتم پیش هم نشسته ایم با هم به روی زمین پخش می شویم روزی اگر نَمی بر گیریم حتماً دو شکوفه خواهیم شد یکی تو یکی من دوستت دارم ... متن از شهاب تیبا
سال نو به تموم دوستان گلم مبارک باشه امیدوارم سال خوبی داشته باشید و بهترین رو براتون ارزو میکنم به امید قشنگ ترین و بهترینها برای شما دوستان گلم سلام دوستان گلم از اینکه تو این چند روز یا بهتر بگم چند ماه تو این وبلاگم کمتر میام بی دلیل نیست من تو یه وبلاگ دیگه و با یه موضوع دیگه فعلا دارم فعالیت میکنم و اگه خدا بخواد و زنده موندیم بعد از حل مشکلات باز هم ادامه این وبلاگ رو از سر میگیرم نه این که این وبلاگ به طور کلی بسته بشه و تمام وقتم رو توی اون وبلاگ باشم نه ! امادوست دارم تخصصی تر کار کنم و هر زمان که روی یه مسئله ای تمرکز دارم رو مسئله ای دیگه ای وارد نشم برای اینکه وبلاگ جدید و مو ضوع داغ این روزها رو دنبال کنید میتونید به این ادرس سر بزنید و اونجا جدیدترین ها رو داشته باشید به امید یک روز خوب برای هر ایرانی پیروز و موفق و سر بلند باشید پویــــــــــــــا افشار
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !
کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم
و از آن فرشته ای می سازم همچون “خودت”
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
من به آن محتاجم !
گلوی آدم را
باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ، دلتنگی هایی که
جایشان نه در دل که در گلوی آدم است ، دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه
کنند
در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !
دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام
خداوندا
دوستانی دارم که روزگار ، فرصت دیدارشان را کمتر نصیبم میگرداند ، اما تو
خود میدانی که یادشان در دلم جاوید است ، دوستانی که رسمشان معرفت ،
کردارشان جلای روی و یادشان صفای دل است ، پس آنگاه که دست نیاز سوی تو بر
می آورند ، پر کن دستشان را از آنچه که در مرام خدایی توست
آمین...
دوستون داریم
خدایا خسته گردم خلاصم کن
پر از رنج و غم و دردم رهایم کن
من از این نشعه بیزارم خداوندا
بیا آغوش پاکت را از آنم کن
از این درد و از این تنهایی و دیوار
از این بد نامی و روح و تن بیمار
از این افیون بی درمون لاکردار
خداوندا خلاصم کن از این آوار
منم چون سایه ای در یک شب مهتاب
که افتاده ز نیزاری به یک مرداب
منم چون نی پر از ناله پر از فریاد
خداوندا خلاصم کن از این بیداد

خیلی وقته به این وبلاگ نرسیدم
اما سعی میکنم
هروز یه آپ بذارم
ممنونم از ابراز علاقه ی همه ی دوستان گلم
اونایی که نظر خصوصی دادن و ...
ممنونم از همتون






گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بستهام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تختهپاره بر موج، رها، رها، رها من
ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من




بهار زندگیتان بی انتها باد
سال نو مبارک
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم
بوی باران ; بوی سبزه ; بوی خاک
شاخه های شسته ; باران خورده ; پاک
آسمان آبی و ابر سفید , برگهای سبز بید
عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.آمین

سال خرگوش سال خوبی برای همه ی دوستانم
| Design By : Night Skin |

